تبليغاتX
روز نوشت های یک دیـــــــــــــــوانه
روز نوشت های یک دیـــــــــــــــوانه

هر چی می خونی دست نوشته های یک دیـــــــــــــــــوونه است که.....................

دختر: دوست دختر جديدت خوشگله (در ذهنش مي گويد: آيا واقعا از من خوشگلتره؟؟؟) پسر: آره خوشگله ...!! (در ذهنش: اما تو هنوز زيباترين دختري هستي كه ميشناسم) دختر: شنيدم دختر شوخ طبع و جالبيه (درست اون چيزي كه من نبودم) پسر: آره همينطوره (اما در مقايسه با تو، اون دختر هيچي نيست) دختر: خب پس اميدوارم ... شما د...و تا با هم بمونيد (اتفاقي كه براي ما رخ نداد) پسر: منم برات آرزوي خوشبختي دارم (چرا اين پايان رابطه ما شد ...؟؟؟) دختر: خب ... من ديگه بايد برم ... (قبل از اينكه گريه م بگيره) پسر: آره منم همينطور ... (اميدوارم گريه نكني) دختر: خدافظ (هنوزم دوست دارم و دلم برات تنگ ميشه) پسر: باشه خدافظ (هيچ وقت عشقت از قلبم بيرون نميره ... هرگز...)
نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت 12:7 توسط DR@G()N|


زندگی به دو معنی متفاوت...

زندگی به معنی چیست؟می خوام دو زندگی متفاوت رو بگم.دو دنیا متفاوت از دو فرد متفاوت.امروز یک شنبه است و مثل روز های دیگه بعد از اینکه از خواب پا میشد تلویزیون رو روشن می کرد و یه نگاه به بیرون از خونه مینداخت تا ببینه هوا چطوره.امروز هوا بارونی بود یعنی سه روزه که هوا سرد و بارونیه. یه نگاه به آسمون میندازه می گه خدایا شکرت.می شینه پشت میز و درحالی که صبحونه می خوره گوششم به تلویزیونه.گزارشگر وضع هوا که انگار از دنیا بی خبره می گه که امروز یه روز زیبای بارونی داریم با هوایی بسیار تمیز و لطیف اگر خونه هستید حتما یه سر به بیرون بزنید از این هوای بهاری لذت ببرید.آدمک داستان ما که باید به سر کار می رفت یه نگاه به ساعت طلاش میندازه و میبینه که داره دیر میشه سریع شال و کلاه می کنه و میره بیرونو خبر اصلی رو فراموش می کنه و.میره به سمت محل کارش...

اون روز بارونی همه خدارو شکر می کنن و میرن ولی یه نفر هست که مدت هاست این نعمت الهی براش مثل عذاب الهی میمونه عذابی که مثل عذابیه که بر سر مردم حضرت نوح اومد. پیرمرد تنها که از ترس اینکه فرزندانش اون رو به خانه ی سالمندان ببرند از خانه ای که سال ها برای ساختنش تلاش کرده بود فرار می کنه پیرمردی که سال ها باباریدن باران نماز شکر می خوند ولی حالا مدت هاست که نماز معمولیش هم نمی خونه و انگار خدا رو هم فراموش کرده.راسته که فقر با خودش بی ایمانی رو میاره.پیر مردی که سالهاست بارفتن مونسش مانند شیر بی یال و کوپال می مونه و سالهاست که در تنهایی خودش غرق شده.و حالا در بی وفایی آدمیانی که دم از وفا و محبت می زنند داره غرق می شه.پیر مرد چند روز بود که چیزی نخورده بود و به سمت هر کس می رفت اون رو از خود دور می کردند انگار که آن مرد ...  پیرمرد سالهاست که خود رو فراموش کرده و مدتهاست به خود باختگی مفرد رسیده بارها به خودکشی تن داده ولی اون اندک امیدی که داشت نمی گزاشت تا پیرمرد... .پیرمرد داستان ما دو روزه که در زیر بارون داره دست و پا می زنه و تنها کسی که دستش رو می گیره کارتون یخچالچند میلیونی مردمان مادی گرا ماست که برای سرد نگه داشتن مواد از اون استفاده می کنند و نمی دانند در سرما زندگی کردن به چه معناست.پیرمرد  سستی در پاهایش و سرما و نفرت در عمق وجودش نفوذ کرده.باران شدید می شود و پیرمرد ضعیفتر.باران بر سر مردم می بارد و پیرمرد به حال خود.او که سال ها سقفی برسر بینوایان شهر بود حال سقفی برای خود ندارد و شب فرا می رسد البته مدت هاست که شب وجود پیرمرد را فرا گرفته شب هایی بسیاری رو پیرمرد از اون روز کذایی پشت سر گذاشته ولی این شب متفاوت است دیگر نا امیدی دمار از روزگار پیرمرد در آورده و امشب که انگار دو سه ستاره ی شهر آلوده ما هم با پیرمرد قهر کرده اند متفاوت با شبهای دیگر است شاید شاید پیرمرد امشب از تنهایی اش در بیاید...

صبح روز بعد.امروز یک شنبه است و مثل روز های دیگه بعد از اینکه از خواب پا میشد تلویزیون رو روشن می کرد و یه نگاه به بیرون از خونه مینداخت تا ببینه هوا چطوره...و اخبار مهم اینکه دیشب پیرمردی بی خانمان از فرط سرما و یخزدگی فوت کرده و آیا هنوز کسی نیست که به این بی خانمان ها سر پناهی بدهد...

"از امروز وقتی که از آدمدن بارون خوشحال می شید به فکر کسانی هم باشید که از آمدن بارون خوشحال نمی شوند"


*سلامتی همه ی بچه های جهاد گر که درسته که دستشون خالیه ولی حداقل سقف خونه ی خیلی ها رو درست کردند تا  دیگه چکه نکنه.

**مرتضی جان اومدم خبرت کنم ولی وبت اذیت می کنه باز نمی شه.


برچسب‌ها: پیرمرد, باران, زندگی غم, بی خانمان
نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1391ساعت 13:15 توسط DR@G()N|



مطالب پيشين
» عشق دو طرفه ولی دیوار...
» زندگی
» خاطرات کودکی
» گناه
» نفس
» باران
» مترسک تنها رفیق....
» دلتنگی
»
» برای بار دوم

Design By : Dr@gon